به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در همایش «پدیدارشناسی روح هگل پس از دویست سال» دکتر احمد علی حیدری، عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی، که در بخش نخست این همایش با موضوع «تحلیل پدیدارشناسی روح» بعد از دکتر محمود عبادیان سخنرانی میکرد، پیرامون موضوع « روزها و روزگار پدیدارشناسی» سخنرانی کرد.
دکتر حیدری در این همایش به اختصار به اهمیت کتاب «پدیدار شناسی روح» در مطالعات دانشگاهی آلمانی در باره هگل پرداخت و سپس به شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ویژهای که کتاب در آنها تألیف شده اشاره کرد. وی همچنین تاکید کرد: این کتاب در وهله نخست به منزلهی تحققبخشیدن به طرحی بزرگتر در اندیشه هگل بوده است.
در ادامه دکتر ابوالقاسم ذاکرزاده ، عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی تهران به موضوع «جایگاه پدیدهشناسی روح در نظام فلسفی هگل و تأثیر فلسفه هگل پس از مرگ او» پرداخت.
وی با اشاره به این که کتاب «پدیده شناسی روح» در شمار مهمترین کتابهای تاریخ فلسفه است ، گفت: هگل در این اثر روند و سیر دیالکتیکی آگاهی را از ساده ترین مرحله آن تا رسیدن به دانش مطلق که آخرین مرحله توسعه آن است توصیف میکند و همانطور که می دانید توصیف عملی پدیده شناسانه است. ارنست بلوخ ، فیلسوف مکتب فرانکفورت، درباره این کتاب گفته است که آهنگی دیونیوسی دارد و در عین حال از نظمی منطقی نیز برخوردار است . نیکلای هارتمن درباره آن می گوید طرز بیان هگل مناسب با طرز اندیشه اوست .
دکتر ذاکر زاده سپس به شرح مختصر و ساده نظام فلسفه ایده آلیستی هگل پرداخت و گفت: در فلسفه هگل منشای جهان روح (Geist ) است. این روح دارای خرد است، یعنی از اندیشه تشکیل گردیده است و چون زنده است دارای حرکت و تحول است. حرکت و تحول او به صورت دیالکتیک است . در اثر روند دیالکتیکی او، کل عالم به وجود آمده است. این روح همانا خداوند است.
وی تأکید کرد: خرد خداوند شامل کل واقعیتهاست. فلسفه ایده آلیستی هگل شرح ساختار و تحول وجود اندیشمند اوست . او پیش از خلقتِ طبیعت و پیدایش مکان و زمان وجود دارد. بنابراین حرکت و تحول او خصلت منطقی دارد نه مکانی و زمانی. در فلسفه هگل کل امور عالم در حال حرکتاند. هیچ هستی ثابتی وجود ندارد. حتی هستی خداوند پیش از خلقت طبیعت در حال حرکت و تحول دیالکتیکی است. دیالکتیک در فلسفه هگل فقط یک روش و شیوه نیست، بلکه کل مفاهیمی که وجود خداوند و جهان را تشکیل میدهند در روند دیالکتیکی در حال حرکت و تحول هستند و چون اندیشه ما نیز هنگام مشاهده ، حرکت مفاهیم را تعقیب میکند او نیز حرکتی دیالکتیکی انجام میدهد . بنابراین هم حرکت مفاهیمی که عالم را تشکیل میدهند و هم مفاهیمی که اندیشه را تشکیل میدهند دارای حرکت دیالکتیکی هستند. از آنجائی که اندیشه خداوند دارای حرکتی دیالکتیکی است و اندیشه انسان نیز همان حرکت را انجام میدهد ، پس اگر اندیشه انسان به صورت ناب باشد، یعنی به طور دیالکتیکی فکر کند همان اندیشه خداوند است.
دکتر ذاکر زاده در ادامه به مقایسه اجمالی میان هگل و داروین پرداخت و گفت: روند تکاملی در طبیعت در فلسفه هگل با روند تکاملی آن نزد داروین تفاوت دارد. در نظر هگل اشیاء و امور طبیعی به کمال نمیرسند، بلکه مفهومی که ذات آنها را تشکیل میدهد و به صورت ایده است به موازات حرکت و تحول موضوع، روند تکاملی را طی میکند . ایده هیچ گاه مشمول مکان و زمان نمیگردد در غیر این صورت ایده نیست.
وی همچنین به کتاب "پدیدهشناسی روح" هگل اشاره کرد و گفت: هگل این کتاب را از آن رو پدیده شناسی یا جلوهشناس روح مینامد که قصد دارد جلوههای گوناگون آگاهیِ روح را توصیف کند نه خود روح را زیرا تبیین مقولات اصلی روح به عنوان فاعل تجلی در کتاب علم منطق صورت میگیرد. توصیف پدیدهشناسی مشاهدهای بیرونی از جلوههای آگاهی است و مشاهده درونی، در علم منطق ، تجربه روند دیالکتیکی مقولاتی است که روح اندیشنده یعنی خداوند از آنها تشکیل یافته است.
دکتر ذاکر زاده تأکید کرد: آگاهی در روند تکاملی خویش، در هر مرحلهای میان انگاره و جلوه تفاوت میگذارد زیرا انگاره هرچند جلوه به نظر میرسد ولی در واقع جلوه نیست بلکه سراب یا شبح است . این تفاوت گذاردن میان امر حقیقی که همان جلوه است و امر غیر حقیقی که همان انگاره است خصلت اصلی توصیف پدیدهشناسانه است .
وی در پایان به شرح مختصر مطالب کتاب پرداخت.


نظر شما